یک بانوی خـــــــرداد ماهی
حافظ از باد خزان در چمن دهـــر مرنج .... فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست؟
.. کاش مامان اینا زودی بیان من خیلی دلم گرفته. . سلام خوبین ؟منم بد نیستم خدا رو شکر. - جونم براتون بگه که دیروز حاجی های ما(بابا و مامان و مادربزرگم) راهی دیار عشق شدن و تا 12 روز اساسی خوش میگذرونن و یه استخونی سبک میکنن و من هم خوشحال هستم دیروزی همه حاجی ها جمع شدن پارک و خداحافظی با فک و فامیل ها رو سوار اتوبوس شدن برای رفتن به فرودگاه. البته من چون دیروز 5 تا 8 کلاس داشتم نشد تا آخرین لحظه کنارشون باشم و رفتم کلاس البته قبل پرواز چند باری باهاشون تماس گرفتم و نصف شبم اس ام اس" رسیدیم" رو فرستادن و خیالم از بابتشون راحت شد. امروزم امدم خونه پدری پیش داداش گلم آخه همسری گویا امروز سرش شلوغه و صبحی گفت نه برای ناهار میاد خونه و نه شام . منم بند و بساطمو جمع کردم و امدم اینجا و بعد خوردن صبحانه و یه دست بازی نر تخته باداداشی . اومدم یه سر به نت بزنم و برم تی وی نگاه کنیم و ناهار آماده کنم و برم کلاس که امروز از 4 تا 8 کلاس دارم. - دیگه اینکه از همه دوستایی که روز تولدمو تبریک گفتن تشکر میکنم - کلاسای دانشگاه کم کم داره تموم میشه و فکر کنم هفته آتی آخرین هفته باشه و به سلامتی این ترمم تموم میشه . راستی برای تابستون تو موسسه فقط شیفت صبح 9 تا 1 کلاس برداشتم وچون هم خواستم عصرا کلا" خونه باشم و در جوار همسری. بعدشم خواستم یکم خستگی در کنم و برای مهر شروع ترم جدید دانشگاهی آماده بشم.دیگه عصرا هم میخواستم 5 تا 9 برم کلاس که نمیشد کلی تابستون عروسی دعوتم( تا حالا 5 تا قطعیه) و میخوام مهمونی برم و مهمون دعوت کنم و با همسری بگردم و خوش باشم( گوش شیطون کر البته). خطاب به خود خودم : برو به دنبال شادی، غم خودش میاد … بيست و هفت ساله ای با هزاران هدف دست نيافته!! . . نه خوشم نیومد خیلی غمگینانه شد. تولد تولد تولدم مبارک میرم شمعا رو فوت کنم تا صد سال زنده باشم . پ.ن. هنوز هم نمی دانم هر سالی که میگذرد یک سال به عمرم اضافه میشود یا یک سال از عمرم کم میشود سعیده نه گاندی چون الان تو خرداد ماهیم ومن اسم وبلاگمم مرتبط با ماه تولدم انتخاب کردم شاید دونستن برخی خصیصه های متولد این ماه خالی از لطف نباشه .البته نوشته های داخل پارانتز حرفهای خودم در واکنش به بیانات نویسنده است. زني با چند شخصيت گوناگون (این یعنی خوب یا بد؟)، با قوه تخيل بسيار، خوش سر و زبان (صد البته)، با سليقه (تا حدودی آيا هرگز فكر كره ايد كه تعدد زوجات لازم است و يك مرد بايد بيش او يك زن داشته باشد؟ (بیخود کردید فکر کردید؟!)
فقظ همچنان در بی اینترنتی به سر میبرم. راستی سه شنبه تولدمه ها. رااااااااااااااستی حاجی ها( بابا ماما و مامان بزرگم) چها رشنبه میرن مدینه من میمونم تنها. فقط خودمون میدونیم چه جواهراتی هستیم . من این روز رو به همه مادرای دنیا تبریک بگم بالاخص مامان خوب خودم و مادربزرگ مهربونم . روزتون مبارک . . چه حکایت جالبیست! کلمه زندگی با زن آغاز می شود .. کلمه مردن با مرد.... پس ببال به خودت که آغاز گر زندگی هستی!!. .
پ.ن.۱: ممنون از همه دوستانی که تو مدت غیبت صغری به فکرم بودن و جویای حالم شدن. پ.ن.2: همسر عزیزتر از جانم!! امروز صبح تبریک " روز زنتم مبارک باشه" رو گفتن و قدری پول رایج مملکت رو رو میز تلویزیون گذاشتن به سان هدیه روز زن و روز تولدم که هفته بعد هستش. ممنون همسری! کلا" پول چیزه خوبیه چه بدن دستت چه بزارن رو میز تلویزیون یا قفسه کفش! ولی خب یه تبریک خطاب به خود آدم و آغوش هم چاشنیش میشد چقدر لذت بخش تر و به یادماندنی تر و دلنشین تر بود مگه نه؟ پ.ن. 3: چند وقت پیش یک اس ام اس از همراه اول به دستم رسید که اگه نمی خواهید اس ام اس های تبلیغاتی دریافت کنید شماره 1 را بزنید. من هم در دم شماره 1 را ارسال کردم. ظهری که همسری از اداره هم امد بهش گفتم که یک چنین اس ام اسی بهم اومده و من کاری کردم که از شر این اس ام اس های تبلیغی که وقت و بی وقت میان خلاص شم. برای تو نیومده؟ که اظهار فرمودن نه. از اون روز به بعد سیل اس ام اس های تبلیغاتی که به گوشی من جاری میشه. از انجایی که حریم خصوصی من کشک تشریف داره هر بار با صدای هر اس همسری زود با صدایی کلفت میپرسه؟ سعیده کیه؟؟ حالا هی من بگم تبلیغات!! آخه دو سه روز پیش خیر سرم غیر فعال کردم پس چرا کمتر نشد که هیچ بیشتر شد. پ.ن.۴: امسال برای روز زن برای خودم هدیه ای می خرم! از خودم سپاسگزاری میکنم ! احنمالا" با یه مانتو قشنگ و درخور. بابت اینکه همسر خوبی هستم ! دختر و خواهر خوبی هستم ! هر چند نمونه نیستم ! هر چند تک نیستم اما از خودم راضی هستم ! این برام خیلی با ارزشه !روزت مبارک سعیده! کاش... کاش آدم ها هم مثل گربه ها با بو کشیدن می فهمیدیم هر آشغالی ارزش وقت گذاشتن نداره. . . می دانید… بعضی چیزها گفتنی نیست. بعضی حرفها را نمیشود بازگو کرد. بعضی احساسات را نمیشود تشریح کرد. هرچقدر هم که با وبلاگت صمیمی باشی،هر چقدر که با دوتانت صمیمی باشی. باز هم یک بخش هائی از زندگی هست که نمی شود لخت و عریانشان کرد و اینجا جلوی جمع به نمایش گذاشتشان. مثلا بعضی احساسات خیلی خصوصی.یه حس خاص. بودن مشکلی که تو در خیالت هم فکرش را نمیکردی یا نه فکر میکردی زمان انقضای چنین مشکلی در زندگی سر آمده. یا آن دسته از احساسات که خودت هم ازشان سر در نمی آوری. نمی شناسیشان. آنهائی که غریبند، جدیدند، هنوز باورشان نداری… اینکه داری دو محیط کاملا" متفاوت را با هم تجربه میکنی که در یکی عزیزی و در دیگری حقیر! در رویاندن در زنده کردن و زندگی بخشیدن در شورآفرینی در عشق ورزیدن و عشق آموختن و آنچه زندگی می بخشد نمی میرد. منم به نوبه خودم روز معلم رو به مادرم بهترین و تاثیر گزارترین استاد من . . پ.ن.مرتبط: من امشب برای مراسم جشن و شام از طرف دانشگاه آزاد دعوت هستم پ.ن.یکم مرتبط: مناسبت دیروزم به تمام کارگران گرامی اعم از دولتی و خانگی تبریک میگم یکیش خودم در کار تدریس اگه کار ثابت و تمام وقت ندارم عوضش در امر کارگری تمام وقتم کی گفته که زندگی کردن آسونه؟ وقت برای سر خاروندن نداری. باید به ۱۰۰ تا چیز فکر کنی. از کارای خونه و خرید های کرده و نکردت برای خونه و خودت بگیر تا مهمونی ها و عروسی های پیشرو و اتفاقاتی که اول سالی از سرت گذشت و کلی تو روحیه ات اثر بد گذاشته و داغونت کرده که هرچی هم نمیخوای بهشون فکر کنی دو دقیقه که پلک رو هم میزاری میان سراغت .کلی حرف تو دلته که شده سکوت تا نشه داد و هوار .چون گوشی برای شنیدن نداری و سنگ صبورت یه مومه تو دست بقیه که تردید داری که الان تو چه مودیه که فلان حرف و بزنی یا نه ؟ مشکلات مالی هم که بیداد می کنه و امان آدم رو می بره. خیلی سخته. از طرفی همه اش باید خرج کنی، از طرف دیگه درآمد ناچیزی داری. مگه به یه مدرس حق التدریسی چقدر میدن؟ کل هزینه ایاب ذهاب تو گرما و سرما رو حساب کنی با یکی دو دست لباس مناسب محیط موسسه و دانشگاها دیگه پولی نمیمونه که بخوای پس اندازم بکنی ! تا جور میکنی مانتو تابستونی بخری هوا سرد میشه تا جور میشه پالتو بخری هوا گرم میشه ! ... من خودم رو میگم و اصلا شریک زندگیمو نه که دیگه اصلا نمی خوام فشار بهش از جانب من وارد بشه. اون خودش به قدر کافی مشکلات داره بیش از حد توانش قسط وبدهی داره که از پس همونا بربیاد خیلی کار بزرگی کرده ، اصل اینکه من دوست دارم مستقل باشم. گاهی وقتی با وجود همه این گرونی ها یه پول ناچیزی برا ی خرجی دریافت میکنی اونقدر بهت بر می خوره که حتی بیشتر از وقتیکه خونه پدری ات بودی و می خواستی مستقل زندگی کنی، می خوای برای خودت پول در بیاری و "سربار" کسی نباشی... 100 دقیقه تدریس تو هر ساعت کلاسی تو یه موسسه برای چندرغاز پول با کلی ادعای مدیر موسسه و اولیای محترمه و صدالبته بچه های ایندوره زمونه 20 جلسه تدریس که بشه یه ترم کلاس که تموم شد یه دوزار پول و هزار ویک نقشه برای خرجش و کلی عذاب وجدان همراهش که نخر بزن به زخم زندگی مشترکت یا نه یادت میاری چی تو اون 22 روز بهت گذشت میگی الویت خودتی بانو ! تو باید باشی .شاد باشی .سالم باشی که این زندگیهم روح حیات به خودش ببینه و هزار یک فکر دیگه ... من گاهی دلم بچه میخواد من یه کار ثابت با درآمد خوب میخوام . . وقتی میگن خرداد ماهی و هزار و یک مود و فکر و شخصیت و ارزو یعنی همین نوشته بی در و پیکر دیگه! اگه فهمیدی که چی میگم که فبها اگه نه بی خیال من بهتر از این نمیتونم بنویسم. برای تبریک لطفا" به وبلاگ خود ثمین برین. . .. ...پ.ن الی جونم الان با من دوستی؟ خب من امروز صبح تو دانشگاه کلاس داشتم و صبحی 7 بیدار شدم اولا" که نماز صبح قضا شده بود سریع اونو خوندم .خواستیم صبحونه بخریم دیدم نون ندارم الانم بعد نوشتن این پست میرم یه ماکارونی طبخ بنمایم و اینکه به به !هوا رو دارین؟ای جان!به این می گن یه هوای عالی که فقط و فقط می چسبه بری خرید البته من به جناب همسری ذوق کور کن الان یه زنگی زدم اونم فرمود" حساب کتاب کنم ببینم عصری تو اداره کاری نداشته باشم میگم بریم". خب حالا ان شاا... که جور شه بریم من از 7 ماه پیش یه ربع سکه هدیه جشن فارغ التحصیلی از طرف خانوادش دارم هی میخوام برم وسایل مورد نیازمو بخرم .هی جناب همسر امروز فردا میکنه که هنوز مونده . با این استدلال که مگه آدم عاقل سکه میفروشه لباس میخره! منم نکه اصلا" حوصله و اعصاب مصاب ندارم .حرفی نمیزنم ولی منی که امسال به خاطر تورم و گرونی پالتو ها نشد یه پالتو بخرم یا یه مانتوی خوب مجلسی .برا چی سکه نگه میدارم؟!با سکه زمستون میگذره یا بی مانتویی من جبران میشه؟!من دلم لباس تازه میخواد. یعنی من امروز دیگه اونو آب میکنم می دم هر چی میخوام میخرم.البته با 180 تومن مگه چیزی هم میدن؟( پالتو های ترک حراج هستن احتمالا" یکی بگیرم با مابقی اش یه مانتو و بشه یه کفش راحتی برا دانشگاه شایدم یه لباس راحتی تو خونه ای) --دیگه چی خانم؟ فکر کردی تو دهه هفتادی؟! پ.ن. 100 دادم یه پالتو ترک مارک ( انقده خوشگله کاش زود زمستون بیاد!) نمی دونم چقدر با قیود تکرار اشنا هستید . به ندرت میشد تو دوران کودکی احساس تنهایی بکنم برخی اوقات تو دوران دبیرستان احساس تنهایی میکردم اغلب تو دوران دانشگاه احساس تنهایی میکردم معمولا" تو دوران نامزدی احساس تنهایی میکردم و همیشه تو زندگی متاهلی احساس تنهایی میکنم. * Always/Usually/Often/Sometimes/Never------> Adverbs of Frequency بعدا" اضافه شد خیلی مهم: خداوندا من وقتی با تو هستم هرگر تنها نیستم Never ever این عکس برای اونایی که موفق نشدن عکس مارو ببینن. عکس ما یه چیزی تو این مایه ها بود. (تورو خدا خلاقیت ژاپنی ها رو تو تزیین گل میبینید آدم کیف میکنه). واااااااااای اگه من میدونستم دو تاعکس بزارم انقدر میاین و ازم تعریف میکنین و این صوبتا خیلی زودتر از اینا این کارو میکردم کلی کیف کردم از تعاریفاتون که البته چشاتون خوشگل میبینه و مهربونی و معصومیت از خودتونه.ممنون دوستان به خاطر این همه حس خوبی که بهم دادین. از دوشنبه شب که خونه خودم برگشتم سخت مشغول پخت وپز و خونه تکونی ام!مردم قبل عید میکنن و تموم من هم قبل عید خونه تکونی داشتم هم بعدش. دیگه به قولی تو خونم سگ میزنه گربه میرقصه بس که همسری هر چیزی رو ورداشته گذاشته سر جاش. همسری که از جاروبرقی کشیدن خوشش میاد تو این مدت نکرده به جارو دستم بزنه و کلی همه جا گردگیری هم میخواد.خرید هم رفتیم برای مایحتاج خونه. در کنار همه اینا هر روز غذاهای خوشمزه هم طبخ مینمایم تا همسری قدری جان بگیرد( تو این 22 روز نبود بانو ، آقای خونه 10 کیلو وزن کم کرده! ) راستی نیم کیلو! سبزی هم تنهای تنها پاک کردم . بعدم جم و جور کردن وسایلا و گذاشتنشون سر جاشون رسیدگی به لباسامون و صد البته رسیدگی به خودم(رفتم ارایشگاه رنگ ریشه گذاشتم و موهام یک دست قهوه ای تیره است البته چون قبلا" موهام های لایت بود الان اونام لو لایت شدنو خیلی قشنگ دیده میشه موهای جلویی سرمم دادم فشن با تیغ زد و چون قبلا" هم یک بار اینطوری درست کرده بود خیلی بهم میاد. همین ها دیگه کلاسامم که میرم و اردیبهشت اساسی مشغولم با خرداد دیگه فرجه ها شروع شه خوب میشه وقت خالی بیشتری پیدا میکنم آخه نکه خانوادم (مامان/بابا/مادربزرگم) 3 خرداد عازم سفر حج هستن باید به اونا هم سر بزنم و تو مهمونیا کمکشون کنم دیگه. همین. والبته بزودی در این مکان (البته در ادامه مطلب و به طور رمزی) دو عدد سوپرایز که همتون میدونین چیه نصب خواهد شد. . . با ما باشید . عکس ها حذف شد! بفرمایید ادامه مطلب نه تو می مانی و نه اندوه و نه هیچ یک از مردم این آبادی... به حباب نگران لب یک رود قسم و به کوتاهی آن لحظه شاد که گذشت، غصه هم می گذرد، آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند... به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز. سهراب سپهری 1) دوستان گلم من خوبم و مشغول کار تو پست قبل نوشتم که وارد یه موسسه زبان دیگه هم شدم و محیط شون رو خیلی دوست دارم حدود 10 تا دانشجو یا فارغ التحصیل فوق هستیم . از فردا تدریسم شروع میشه. یعنی شنبه ها برا من شده یه فعالیت 12 ساعته : 8-10 //10-12 پیام نور کلاس دارم 3-6 دانشگاه آزاد 6.30-8.15 موسسه (این تایم کاریمو دقیق نوشتم که فکر نکنید تو خونه نشستم به فکر و خیال. اساسی مشغول ام ) 2) اونایی هم که تو پست قبل نوشتم احساساتی بود که داشتم مشاوره کردم ولی عمل که نکردم انقدر نگرانم شدین .آدم خب از حق و حقوقش مطلع باشه خوبه اصلا" لازمه ولی خب زندگی مو من دوست دارم و قرار نیست با یه اتفاق هر چند خیلی بد ( که تا عمر دارم فکر نکنم یادم بره و بتونم بخشمش) یه زندگی رو بهم بزنم . گذشت می کنم و میسپارم به خدا و حساب من با کسانی که باعث این اتفاق شدن بمونه روز قیامت . 3) برای مصاحبه مدرسی کانون 28 فروردین دارم میرم تهران. البته با بابام. دومین مسافرت دونفره پدر دختریه – بار اول سال 87 دوتایی رفتیم تبریز من کنکور ارشد دادم . خیلی دوست داشتم با همسرم بریم و خاطره مسافرت دو نفره پارسالمون به تهران دوباره تکرار شه ولی خب گویا قسمت نیست.مطمئنم با بابام هم کلی خوش میگذره و مسافرتو گردش یک روزمون تو تهران خاطره خوبی میشه برامون.دعا کنید این بار تو آزمون مصاحبه قبول شم. اگه نشم از روو که نمیرم باز امتحان کتبی میدم تا بالاخره از مصاحبه هم قبول شم خوبیش اینه تو تهرانه و هر بار یه آب وهوایی عوض میکنیم. 4) دوستان بیاین یه برنامه بزاریم همه تو یه روز عکسامونو بزاریم و با هم بیشتر اشنا شیم دیگه؟! مثلا" همین جودی ابوت عزیز عکسای عروسی رو گذاشته تو وبلاگ و رمزشم به من داده من انقدر کیف کردم عکسشو دیدم البته جودی یه کار خوب که کرده بود اول یه صندلی داغ راه انداخته بود تا هر کس هر چی سوال داشت ازش بپرسه و جواب داده بود بعدم عکس گذاشت.منم اول میخوام ذهنیت خودتونو از من برام بنویسین بعدم من عکس میزارم البته رمزی. 5) اگه هم تا حالا نزاشتم فقط به خاطر ناراحتی های اخیر بود آخه چه معنی داره تو این هیر و وهیر عکس عروسی بزارم؟!می خندین بهم خب؟ . . خدا نوشت : خدا فرمود: محبت كل مادرهاى عالم را از انسان و جن و حیوان را جمع كنند، یك ذره محبت من را نشان نمىدهد.من محبتم به بندگانم اگر صد باشد، یكىاش را در كل عالم پخش كردم، نود و نه تاى آن را گذاشتم كه قیامت خرج آنها كنم.
پنچشنبه 4 خرداد شب آرزوها بود؟
پس من چرا نفهمیدم!کلی آرزو داشتم
.حیف شد کاش یکی بهم اس میزد یا یادم مینداخت.![]()
![]()

ادامه مطلب
![]()
از اینکه سفر حج هستن و یه مدت از فکر وخیال من و این دنیا راحتن و به عبادت و زیارت مشغول هستن و هم احساس دلتنگی میکنم و بی کسی.
خدارو صد هزار مرتبه شکـــــر.![]()
ممنون که به یادم بودین (البته که دو روز قبلش خودم یادآوری کردم
) امسال تولد من تحت الشعاع مهمونی رفتن حاجی ها شد و یه جورایی گذشت خودمم نفهمیدم کی به دنیا اومدم؟![]()
(همیشه فکر میکردم تا ۲۷ سالگی دکترا قبول شدم یا لااقل کار ثابت دارم!)
هی روزگار هی ![]()
![]()
![]()
)، ماجرا دوست و بي ثبات (شک نکنین!).مردي كه با يك دختر متولد خرداد ازدواج كند، گويي كه چندين زن در حرمسرا دارد.(بلـــــــــه!!؟) اين زن در جستجوي يك مرد كامل است و به همين جهت در هر مردي يك صفت قابل تحسين مي يابد. او گاهي خانه دار، گاهي تنبل، گاهي جذاب و دلربا، گاهي غمگين و متاثر، گاهي پر حرف و پر سفسطه، گاهي خاموش و كم حرف است. (چی بگم دیگه پتمونو ریختن رو آب// دیگه همه فهمیدن؟!)
ادامه مطلب
![]()


بد خواهاتون در دم نابود.عمرتون با عزت و بلند.آمین

![]()
![]()
![]()
![]()
که بهترین معلم کلاس اول دنیاست و مادرهمسرم که الان بازنشسته هستن و همه معلمان دوران مدرسه ام و اساتید دوره کارشناسی و کارشناسی ارشدم تبریک میگم و البته تمام همکارام. و نیز خود بانوی خرداد که از ۱۹ سالگی دارم تدریس میکنم.![]()
که انگیزه درس خوندن و ادامه تحصیل من بودن و هستن و من خیلی بیشتر از این حرفا مدیونشم استاد دکتر خضرلو هستن که هر چه آموخته ام از اوست و هرچه نمیدانم در اوست.(به به چی گفتم
)![]()
چرا اکثر همکارا و دوستای مجرد من تمام آمال و ارزوها و ارامششون رو موکول کردن به بعد ازدواج. مرد زندگی هم یکیه لنگه خودت چه بسا که خود تو مردترم باشی . چرا هنوز خیلیا منتظر شاهزاده سوار بر اسب سفیدن؟ ...زندگی اینروزا سخت میگذره یا نه مال من اینطوری شده؟ من سخت گرفتم یا زندگی برا من سخت گرفته ؟ ملاک پول و دارایی انقدر ملاک قدریه که بقیه ملاکا هیچ در کنارش؟ معیار ایمان و اخلاق و خانواده و تحصیلات همه کشکک!.... بعد ازدواج نباید یه حرف اضافی بزنی مبادا کسی رو ناراحت کنی. حرف شنیدی خفه شی به امید اینکه همسرت میشنوه و جواب میده که گویا اونم نمیشنوه !![]()
این "گاهی" ها این روزا داره زیاد میشه.ولی تمام نیاز زندگی ما به بچه یکطرف _تمام تنهایی های من تمام حرفهایی که هرروز با نی نی خیالیم میزنم و قصه ها که براش تعریف میکنم _ ، مشکلات داشتنش و عدم ایجاد یه زندگی راحت و رفاه نسبی براش یه طرف.نی نی بیاد مشکلات دوران بارداری باهاش میاد با یه شکم گنده نمیشه که رفت دانشگاه برا تدریس ... نی نی رو بدم دست کی برم موسسه تدریس اونم عصرا که بچه بیداره و مادر میخواد یا تو این آشفته بازار گرونی خرج پوشک و شیر و هزار تا چیز دیگه... برا من الان نی نی و کار تو نقطه مقابل هم قرار دارن.ولی من میخوام در کنار هم داشته باشم . من اگه الان نی نی داشته باشم این آب باریکه ای که هر ماه دستمو میگیره از دستم میره خب اونوقت شرمنده بچه میشم دیگه. نداشته باشی برا بچه ات بخری بدتره تا بچه نداشته باشی که براش بخری؟
یه کار از 7 صبح تا 2 ظهر. که وقتی همسرم سر کاره منم سر کار باشم و وقتی خونه است منم خونه باشم نه مثل الان که اکثر روزا من صبح تا ظهر خونه ام اون سر کار...من عصرا سرکار اون یا چند ساعت اضاف کار یا خونه مادرش.گفتم مادر. مادرا خیلی خوبن قبلا" هم نوشتم بار مثبتی همیشه به همراه دارن ولی نمیدونم چرا وقتی میشن مادرشوهر دیگه مثبت نیستن مگه مثبت در مثبت مثبت نمیشه؟ یعنی شوهر بار منفی داره؟ یا چی یه جای این فرمول می لنگه؟چرا ما یه رابطه خوب با خانواده هارو نمیتونیم مدیریت کنیم.من خوشم نمیاد از کسی بدم بیاد یا کینه داشته باشم.

من اینا رو نوشتم که مادرشدنش رو بهش تبریک بگم و آرزوی سلامتی و خوشبختی بکنم برای خانواده ی سه نفریشون.
عزیزم ثمین جون مادرشدنت مبارک
.
گل پسری
ثمین 30 فروردین به دنیا اومد.
منو ببخش دیگه.من اصلا" نمیخواستم ناراحتت کنم.![]()
به بیسکویت و چای بنده کردیم. بعدراه افتادم تو راه فهمیدم جا عینکی تو کیفمه ولی عینک آفتابیم جا مونده و بسان موش کور تو این آفتاب رفتم کلاس و برگشتم ![]()
( آخه من نکه لنز طبی استفاده میکنم لاجزم باید عینک آفتابی بزنم ) ولی تو راه برگشت یه بستنی مگنوم دبل چاکت خریدم و زدم به رگ و حسابی حال اومدم.![]()
![]()
....![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
10 دادم یه کمر چرم ترک (البته با کلی تخفیف)
15 دادم یه تاب شلوارک (سی گل) با طرح انگری بیرد برای خونه
تو میدانی که من دلواپس فرداى خود هستم
مبادا گم کنم راه قشنگ آرزوها را
مبادا گم کنم اهداف زیبا را
و ناگه جابمانم از قطار موهبتهایت
دلم بین امید و ناامیدى میزند پرسه
خداوندا مراتنها تو نگذارى!
![]()

یادمان باشد پیمانى راکه در طوفان با خدا مى بندیم در آرامش فراموش نکنیم .
![]()
ادامه مطلب
| Design By : shotSkin.com |


