تبليغاتX
روزهای زندگی من

از مسجد تازه رسيده بودم و داشتم كارا مو رو به را ميكردم تا در فرصتي مناسب زود بيام تو كلبم رو تند و تند از خاطرات 3 روز اعتكاف براتون بنويسم كه امين داداشمو ميگم خبر داد كه خسرو شكيبايي فوت كرده اول باورم نشد ولي تا تلويزيون رو با كردم ديدم كه اي داد بي داد ...          

 

چند خط در مورد شکیبایی     ....  (که از سایت ایران اکتر برشون داشتم)

با بازی در نقش کوتاهی در فیلم خط قرمز (مسعود کیمیایی، 1361) به سینما آمد. و تا سال 1368 در نقشهایی ظاهر شد. از جمله در فیلمهای دزد و نویسنده، ترن و رابطه خوب ظاهر شد. اما از بازی در فیلم هامون  بود که نام خسرو شکیبایی سر زبانها افتاد. او برای بازی بسیار زیبایش در همین فیلم از هشتمین جشنواره فیلم فجر، سیمرغ بلورین دریافت کرد و تحسین منتقدان و مردم را برانگیخت.

خسرو شکیبایی از سال 1368 به بعد، دیگر نتوانست از جلد حمید هامون بیرون بیاید و حمید هامون را در انواع و اقسام لباسها و تیپهای مختلف تکرار کرد. اما توانایی هایش انکارناپذیرش را در چند فیلم به معرض نمایش گذاشت:  بازی تاثیرگذار او در دو فضای کاملا متفاوت در فیلم کیمیا (احمدرضا درویش، 1373) و بازی متفاوت او در فیلم کاغذ بی خط (ناصر تقوایی، 1380).

خسرو شکیبایی در تلویزیون هم موفق بود. از همان زمان که در نقش مدرس بازی کرد و آن مونولوگ طولانی معروفش را اجرا کرد تا بازی در مجموعه تلویزیونی روزی روزگاری، خانه سبز، کاکتوس، تفنگ سر پر و این اواخر هم که مجموعه تلویزیونی در کنار هم را روی آنتن دارد.

او آخرین جایزه اش را از ششمین جشن ماهنامه دنیای تصویر برای بازی در فیلم کاغذ بی خط دریافت کرد.

او آخرین جایزه اش را از ششمین جشن ماهنامه دنیای تصویر برای بازی در فیلم کاغذ بی خط دریافت کرد.

 و در عصر 28 تير از همه خداحافظي كرد.

درگذشت اقاي خسرو شكيبايي هنر مند مردمي را به همه شما دوستان تسليت عرض ميكنم.روحش شاد. خدايش بيامرزد

 

                       اين شد كه حال نوشتن پريد پس در مورد اعتكاف در روز هاي بعد خواهم نوشت...

 

 

 

 

 



87/04/29 |


87/04/23 |

سلام  دوستان خوب هستيد؟ فرا رسيدن ماه رجب هم مبارك. من هفته بعد ميرم اعتكاف.اولين بارم كه ميرم بعدا براتون مي نويسم كه چطور بود. راستي متن زيباي پايين از ان شماست.يه دوست خوب اونو برام ايميل كرده.اميدوارم ازش خوشتون بياد متناي ديگه ام برام فرستاده كه من در فرصت هاي بعدي اونا رو براتون مينويسم.

 

  يكي بود يكي نبود................

     روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو خوانده میشد: من کور هستم لطفا کمک کنید . روزنامه نگارخلاقی از کنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه د ر داخل کلاه بود.او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت ان را برگرداند و اعلان دیگری روی ان نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و انجا را ترک کرد. عصر انروز روز نامه نگار به ان محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است مرد کور از صدای قدمهای او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که ان تابلو را نوشته بگوید ،که بر روی ان چه نوشته است؟روزنامه نگار جواب داد:چیز خاص و مهمی نبود،من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده میشد:

                    امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم  !!!!!

  .... وقتی کارتان را نمیتوانید پیش ببرید استراتژی خود را تغییر بدهید خواهید دید بهترینها ممکن خواهد شد باور داشته باشید هر تغییر بهترین چیز برای زندگی است.
حتی برای کوچکترین اعمالتان از دل،فکر،هوش و روحتان مایه بگذارید این رمز موفقیت است .... لبخند بزنید

 



87/04/20 |

منجی

 
 

متني كه در زير آمده دل نوشته تمام شيعيان علي است كه به قلم دكتر هراتيان در كتاب 12 قرن غربت آمده است كه من با اجازه شون بخش هايي از نوشته هاشون رو در باره ي مولايمان امام مهدي (ع) به منظور درك و آشنا كردن بيشتر عاشقان حضرت ، در وبلاگ خودم مي آرم و اميدوارم بخوانيد و بفهميد غربت امامون رو و اگه تلنگري شد براي حركت به سمت ظهور ، شما هم تو نوشته هاتون از امام مون و غريبيش بنويسين.

...بياين از خودمون شروع كنيم راستي تو از امام مهدي چي ميدوني؟! اصلا تو اين دوران غيبت كه دوران غربت امامه ، دوران مظلوميت،انزوا ،دل شكستگيو گريه هاي طولاني حضرته كاري براي تعجيل ظهور امام كردي؟راستي چرا ما كه اسممون رو گذاشتيم شيعه علي آنگونه كه بايد يادش نميكنيم و براي ظهورش دعا نمي كنيم؟ببين الان نزديك به دوازده قرن كه مهدي فاطمه شب ها را به تهجد و عبادت تا صبح بيدار مي مونه و بي صبرانه منتظر بيداري انسانها بويژه شيعيان و صدور فرمان اللهي ظهور است .ببين كارمون به كجا كشيده كه به زندگي فلاكت بار توام با درد و بيماري،جنگ، فقر،ظلم،...خو گرفتيم اما حتي يادمون نمي افته براي تعجيل در ظهور منجي مون از همه اين مصيبت ها دعا كنيم!!!!

                               

                       ............نوشتن اينگونه مطالب ادامه دارد.

 

 

                                                  



87/04/16 |

دهقان فداكار پير شده و احتیاج به کمک داره،
درتهران مرغا هورمون خوردن خروس شدن،
خروسا مامانی شدن برای مرغا عشوه میان و ناز میکنن، چوپان دروغگو عزيز شده و کلی طرفدار داره،
 شنگول و منگول بزرگ شدن و گرگ شدن،
دارا و سارا رفتن فرانسه کبابی باز کردن،
كوكب خانم حوصله مهمون رو نداره و جواب تلفن رو نمیده

 كبري موهاشو مش کرده و تصميم گرفته دماغشو عمل كنه،
 روباه و كلاغ دستشون تو يه كاسست
حسنك گوسفنداشو فروخته و پیکان خریده مسافرکشی میکنه،
 آرش كمانگير معتاد شده
شيرين، خسرو و فرهاد رو پيچونده و با دوست پسرش رفته اسكي
 رستم و اسفنديار  اسباشونو فروختن و موتور خریدن ميرن كيف قاپي!!



87/04/13 |

گروه 99

 
 

گروه 99

 

پادشاهی که بر یک کشور بزرگ حکومت می کرد ولی باز هم از زندگی خود راضی نبود اما خودش نیز علت را نمی دانست.

روزی پادشاه در کاخ امپراتوری قدم می زد و هنگامی که از آشپزخانه عبور می کرد ، صدای ترانه ای را شنید و متوجه یک آشپز شد که روی صورتش برق سعادت و شادی دیده می شد.

پادشاه بسیار تعجب کردو از آشپز پرسید:چرا اینقدر شاد هستی ؟

آشپز جواب داد:قربان،من فقط یک آشپز هستم و تلاش می کنم تا همسر و بچه امرا شاد کنم؛ما خانه حصیری تهیه کرده ایم و به اندازه کافی خوراک و پوشاک داریم؛بدین سبب من راضی و خوشحال هستم

پس از شنیدن سخن آشپز،پادشاه با وزیر در این مورد صحبت کرد و وزیر به پادشاه گفت:قربان،این آشپز هنوز عضو گروه 99 نیست ! اگر او به این گروه نپیوندد ، نشانگر آن است که مرد خوشبختی است

پادشاه با تعجب پرسید : گروه 99 چیست ؟

وزیر جواب داد:اگر می خواهید بدانید که گروه 99 چیست،باید این کار انجام دهید:یک کیسه با 99 سکه طلا در مقابل در خانه آشپز بگذارید و به زودی خواهید فهمید که گروه 99 چیست؟

پادشاه بر اساس حرفهای وزیر فرمان داد یک کیسه با 99 سکه طلا را در مقابل در خانه آشپز قرار دهند

آشپز پس از انجام کارها به خانه باز گشت و در مقابل در کیسه را دید ، با تعجب کیسه را به اتاق برد و باز کرد و با دیدن سکه های طلایی ابتدا متعجب شد و سپس از شادی آشفته و شوریده گشت.

 

 

آشپز سکه های طلایی را روی میز گذاشت و آنها را شمرد : 99 سکه ؟؟؟

آشپز فکر کرد اشتباهی رخ داده است و بارها طلاها را شمرد ، ولی واقعا 99 سکه بود.

او تعجب کرد که چرا تنها 99 سکه است و 100 سکه نیست و فکر کرد که یک سکه دیگر کجاست و شروع به جستجوی سکه صدم کرد : اتاق ها و حتی حیاط را زیر و رو کرد ، اما خسته و کوفته و ناامید به این کار خاتمه داد.

 

آشپز بسیار دل شکسته شد و تصمیم گرفت از فردا بسیار تلاش کند تا یک سکه طلایی دیگر بدست آورد و ثروت خود را هر چه زودتر به یکصد سکه طلا برساند.

تا دیروقت کار کرد ، به همین دلیل صبح روز بعد دیرتر از خواب بیدار شد و از همسر و فرزندش انتقاد کرد که چرا وی را بیدار نکرده اند. ...

آشپز دیگر مانند گذشته خوشحال نبود و آواز هم نمی خواند و فقط تا حد توان کار می کرد .

پادشاه نمی دانست که چرا کیسه چنین بلایی برسر آشپز آورده است و علت را از وزیر پرسید ؟

وزیر جواب داد : قربان ، این آشپز رسما به عضویت گروه 99 درآمد.

 

گروه 99 زیاد دارند اما راضی نیستند ، تا آخرین حد توان کار می کنند تا بیشتر بدست آورند ، همیشه عصبی و ناراحت هستند و از هیچ موضوعی لذت نمی برند.

 

 

 



87/04/10 |

                                                

آد مک آخر دنیاست بخند

 

آد مک مرگ همین جاست بخند

 

دست خطی که ترا عاشق کرد

 

شوخی کاغذی ماست بخند

 

آد مک خر نشوی گریه کنی

 

کل دنیا سراب است بخند

 

آن خدایی که بزرگش خواندی

 

به خدا مثل تو تنهاست بخند



87/04/03 |
Blog Skin